خرید بک لینک
یهو به خودم اومدم و دیدم بعد از یک هفته هیچ ظرف تمیزی توی خونه ندارم که توش غذا درست کنمحتی کاسه، نعلبکی و پیش دستی دیگ ها کپک زده بود استکان ها و لیوان ها شبیه آدم کوتوله های زرد رنگ، قطاری وایستاده بودنو توی آشپزخونه حشره های خاکستری رنگ پرواز میکردن و صدای ویزززززز مگس میومد.بوی خاصی در فضای آشپزخونه میپیچید شبیه سطل آشغال های مکانیزه شهرداریو احساس میکردم هر لحظه ممکنه یه گربه یا موش از لابلای ظرف ها بیرون بپره مجبورم تا پایان شب حجم زیادی از ظرف و قابلمه رو بشورم و بیشتر با کوزت همزادپنداری کنممن لیاقت استفاد از خونه خالی به مدت یک هفته رو ندارمتنها کار مفیدم این بود که در خونه بدون شورت قدم بزنم و فرمانروای کنم.و هر لحظه افسرده تر بشم.نقطه سرخط

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:17

امروز تصادف کردم در یه لحظه اتفاق افتاد کمتر از یک ثانیه..... دقیقا همون لحظه که با خودم خلوت کرده بودم و انگلیسی حرف میزدم.بیمه ماشین تموم شده بود. پشت گوش انداخته بودم و حالا با اینکه طرف مقابل مقصر بود اما قطعا ماشینم رو پارکینگ میخوابوندن.مجبور شدم بیخیال قضیه بشم. یه مبلغی به طرف مقابل دادم و رفتم (و آخرش نفهمیدم طرف مقابل از کجا متوجه شده بود بیمه ماشین ندارم)اونقدر خودمو درگیر روزمره کرده بودم که وقت برای فکر کردم نداشتم. با دستای خودم آرامشم رو از بین برده بودم و حالا مجبورم در ماشین توی مسیر جاده ها در حال رانندگی با خودم حرف بزنم.درب ماشین (سمت شاگرد) داغون شده و آقای صافکار گفته حدود 8 تومن هزینه در نظر بگیرقرار بود ماشین تیبا رو بفروشم و بزنم به زخم زندگیم و حالا عمیقا احساس درماندگی میکنم چون مبلغ تعمیر ماشین رو ندارم.نقطه سر خط.

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:17

صفحه بندی